نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6
  1. #1
    Evil Masters
    禁断の愛

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    2,173
    تشکر از دیگران
    27,228
    مجموع تشکرها
    10,663

    C10

    Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
    خب اولین ناول از سری ناول های شین جیدای رو شروع میکنیم

    نوول کاکاشی

    اولین لایت ناولی ک ترجمه میشه به فارسی

    اگه نمیدونید لایت ناول چیه اینجا بخونید

    اطلاعات پایه در مورد مانگا و منهوا

    یه ایندکسم ایجاد میشه شاید کسی بخواد کمک کنه در ترجمه در این تاپیک

    پروژه ترجمه 6 رمان از سری ناروتو- ماجراهای مخفیِ ناروتو

    اعلام کنه ..لیست چپترای انگلیسی هم پایین هست میتونید انتخاب کنید
    ترجمه های ناول کاکاشی مقدمه1- چپتر 1 - چپتر 2 -چپتر 3 - چپتر 4 -چپتر 5 (پارت 1)( پارت 2) -چپتر 6- چپتر 7 -چپتر 8 -چپتر 9 -چپتر 10 - چپتر 11(پارت 1) ( پارت 2) - چپتر 12 - چپتر 13 (پارت 1 پارت 2)- چپتر 14- پایان
    اگه خواستید چیزی ترجمه کنید حتما هماهنگ کنید .

    .فهرست خود ناول هم قرار میگیره

    همراه با چپتر های ترجمه شده ی لینک شده به پست ...

    انقاد پیشنهاد و فوانین اینجاس

    قوانین ، روابط عمومی ، مشکلات فنی ترجمه

    so let's begin


    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
    ویرایش توسط hosseinm : 10-13-2015 در ساعت 04:47PM
    We were given: Two hands to hold. Two legs to walk, Two eyes to see, Two ears to listen
    But why only one heart? Because the other was given to someone else, For us to find

    Click here to enlarge


  2. aref18 (01-14-2016), aroosak (07-30-2016), BRADERSHIAN (09-12-2015), Brazsan (10-22-2015), ce7en44 (10-15-2015), Chibi Chan (09-28-2015), ChunLi (09-12-2015), Dark Leviathan (01-02-2016), Dark Monster (10-18-2015), darolla-chan (12-29-2015), farzaneh feri (12-29-2015), Ghoghnuse (09-12-2015), HoSseiN SaTaN (07-27-2017), hosseinm (09-12-2015), itasasu (09-26-2015), Jiraiya-Sennin (09-15-2015), k1spr (09-29-2015), Kakashi Sama (12-31-2015), karmen (09-13-2015), madara sama asl (09-12-2015), MadWalker (10-17-2015), Maggy (09-12-2015), Mahdi Simon (10-15-2015), mehsan2 (10-16-2015), mesleshishe (10-15-2015), mikelwar (08-04-2016), MOEEIN (10-25-2015), Morix (09-12-2015), Multiwork (10-19-2015), Namikaze-Minato (09-12-2015), naruto7obito (11-19-2015), navabnavab (01-07-2016), neji20 (10-16-2015), Police Z (10-01-2015), Raya (10-15-2015), Refined (09-13-2015), S!NNER (09-12-2015), SasuNaru (12-29-2015), seamorgh (01-12-2016), Slipkboy (09-13-2015), smhayyan (09-12-2015), SURIV (09-12-2015), Temp1366 (09-12-2015), The Avenger (10-15-2015), ToDi (09-27-2015), Kaiki Deishu (09-14-2015), trock (10-15-2015), Uchiha N.S (06-24-2016), unicorn777 (09-27-2015), Uzumaki saina (09-12-2015), vahidparviz (10-07-2015), Zuko2014 (09-12-2015)

  3. #2
    Evil Masters
    禁断の愛

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    2,173
    تشکر از دیگران
    27,228
    مجموع تشکرها
    10,663

    پیش فرض پاسخ : Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky

    Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
    جدول محتوا :

    مقدمه : سفارش جدید
    چپتر 1 : تردید
    چپتر 2 : لحظه ی قرن
    چپتر 3 : حمله ی هوایی ( حمله از آسمان )
    چپتر 4 : پیام منتقل شده
    چپتر 5 : اعدام
    چپتر 6 : ضربه کشنده ! مشت دریازدگی
    چپتر 7 : برق منجمد
    چپتر 8 : 5000 متر تا لبه مرگ
    چپتر 9 : تصمیم تسوناده
    چپتر 10 : قلب
    چپتر 11 : اشک های یخ
    چپتر 12 : بمب انسان
    چپتر 13 : پلکانی به بهشت
    چپتر 14 : فرمان اول
    خاتمه : روکودایمه هوکاگه سامای عزیز

    -----

    مقدمه

    صفحات 3-4

    با یک باد قوی ، ۵۰۰ متر بالای زمین در آسمان ، سای می چرخید .
    ناروتو گفت : آههه . او به خاک دشمن خیره شده بود که با فاصله ی زیادی زیر او بود .
    " مشکلی وجود نداره داته بایو "
    " با این حال هنوز هم دستت ... "
    " برای افرادی مثل اونا یک دست کافیه داته بایو "
    با وجود درست کردن یک پرنده بزرگ با استفاده از چوجیو گیگا ، تحت پوشش تاریکی شب ، آنها از روی زمین دیده نمی شدند .
    با این حال از جایی که ناروتو بود ، کاملا میتوانست زمین را ببیند .
    با وجود اینکه نیمه شب بود ، آنها می توانستند اهدافی که در دره کوه خشن کمین کرده بودند را با دود مشعل نگهبانان شب که هنوز میسوخت ببینند .
    همه جا شینوبی های مراقبی بودند که قدم میزدند . صخره های سنگی شیب دار ، خطوطی از نوک کوه داشتند که شبیه به گیره نگه دارنده بود . به دلیل احساس ترسشان از نور مهتاب به نظر میرسید که با مشروب مست شده بودند .
    سای چیزی که در ذهن ناروتو بود را گفت : " بدیهی ـه که دژ استراتژیک از دفاع طبیعی ـه ... "
    " برای گاریو ، اینکه چند بار در چنین جایی حرکت کنه ، ها ؟ "
    " به خاطر این ، مردم کشور موج به قتل رسیدن "
    ناروتو محکم دندان های پشتی خود را روی هم فشرد .

    صفحات 5-6
    یک سال پس از پایان چهارمین جنگ جهانی شینوبی ها ، آن شب سپتامبر با باد های قوی بود .
    با وجود زوزه هایی آرام ، باد از دره به وزیدن خود ادامه داده بود . سای و ناروتو موقتا با دزدکی بیرون آمدن از موقعیت ـشان ، روی پرنده بزرگ سوار شدند . در حالی که اطراف دایره های بزرگی پرواز میکردند ، فهمیدند که مخفیگاه گاریو درست زیر آنهاست .
    " این چیزی نیست که در مورد اون عمیق فکر کنی ناروتو . با وجود چهارمین جنگ جهانی شینوبی ها ، این به این معنا نیست که جنگ آخرین چیز برای بشریت ـه "
    " ... "
    " با این حال این مایه تأسف ـه که افرادی که با ایدئولوژی مادارا همدردی میکنن از آینده به بعد اینجا ظاهر بشن "
    قبل از اینکه سای این را بگوید ، ناروتو پشت پرنده بزرگ پرید .
    " گاریو هم مثل اوناس ، درسته ؟ "
    بوووووووووووم !
    در حالی که صدای پارگی برش از طریق هوا را میشنید ، ناروتو از آسمان شب فرود آمد . او یک صلیب با انگشت سبابه و انگشت میانی دست چپ ـش با ترکیب کردن آنها درست کرد . به دلیل مبارزه اش با ساسکه ، دست راستش را از دست داده بود . این یک روش برای ساخت مهر ها بود که به تازگی یاد گرفته بود .
    " تایجو کاگه بونشین نو جوتسو "
    پوووف ! زمانی که نگهبانان متوجه ناروتو شدند ، اطرافش را دودی فرا گرفت و این بسیار دیر بود چرا که کاگه بونشین ها مخفیگاه گاریو را احاطه کرده بودند .
    " این حمله ی دشمن ـه ! "

    صفحات 7-8
    صداهای خشمگین از همه جا بلند شد .
    " از گاریو ساما محافظت کنید ! "
    از آنجا که کابین نزدیک صخره شیب دار ساخته شده بود و چندین غار در آنجا وجود داشت ، شینوبی های دشمن با عجله از آن ها بیرون آمدند .
    کاگه بونشین ها کونای پرت کردند و چندین نفر افتادند . سر ناروتو توسط یک دشمن که پشت او بود بریده شد . با یک پووف ، دودی او را فرا گرفت و کاگه بونشین ناپدید شد .
    از فضای مرکزی مخفیگاه ، ناگهان نعره های عصبانی شنیده شد و آنجا را به میدان جنگ تغییر داد . ناروتو با چشمانش چپ و راست را بررسی میکرد . قبل از آن ، کاکاشی به او اطلاع داده بود تا دنبال یک غار باشد .
    اینجا جایی بود که سنگ های تیز که شبیه به دو دندان نیش بودند از سقف غار بیرون زده بودند . در این غار که به دلیل کوه های متعدد غیر قابل دسترس بود ، تنها یک راه بود که یک نفر میتوانست از مخفیگاه گاریو داخل یا خارج شود . این چیزی بود که کاکاشی در مورد آن به ناروتو اطلاع داده بود .
    " اگه اینجوریاس .. اگه اون میخواد فرار کنه ، هیچ راهی نداره جز اینکه از این غار فرار کنه داته بایو ! "
    غار جایی بود که زودتر کاگه بونشین ها و دشمنان مبارزه ی مرگباری میکردند .
    داخل غار شبیه به دهان یک جانور بود که همه جای آن دندان های نیش بود . شینوبی ها از آن محافظت میکردند . آنجا مردی کوچک بود که تلاش برای بیرون رفتن میکرد و لبه ی لباس هایش کشیده میشد ...
    " گاریوووووو ! "
    صدای ناروتو در سنگ ها بازتاب شد .
    " توی ***** ، بهت اجازه نمیدم فرار کنی ! "

    صفحات 9-10
    قبل از اینکه بازتاب از بین برود یک شینوبی دشمن جلوی ناروتو قرار گرفت . یک شینوبی که لباسی به سفیدی برف پوشیده و یک ماسک سفید با الگوی منقار عقاب روی صورتش گذاشته بود .
    " سر راه من نیا داته بایو "
    ناروتو بلافاصله یک کونای به سمت او پرتاب کرد . با این حال قبل از اینکه نوک تیغه به او اصابت کند ، شینوبی ماسک دار مانند یک مه لرزان ناپدید شد .
    علاوه بر این ناروتو متوجه شد که پشتش بی حفاظ است .
    " هیودن : جیسارنهیو ! " ( انتشار یخ : زنجیر های متوالی مادی از یخ ! )
    پشت بدنش بی حس شد ، تون ( صدای آهسته ) و مورد حمله قرار گرفت . به همین دلیل کمی تعادل خود را از دست داد اما کاملا نیفتاد . ناروتو با پاهایش خود را محکم کرد . چرخید و در حالی که روبه روی مرد ماسک دار بود یک کونای پرت کرد ... نه ، او تلاش کرد تا این کار را انجام دهد . اما قادر نبود .
    " چـ چـــــی داته بایو ؟ "
    او احساس کرد که داخل بدنش خراشیده می شود . لحظه ای بعد این به دردی شدید تغییر یافت .
    " بیکی بیکی ... بیکی بیکی بیکی بیکی ! " ( صدای انجماد تکه های گوشت )
    تعداد بیشماری از تراشه های یخ شروع به کاملا منجمد کردن رگ های خونی او کردند . به نظر میرسید که داخل بدن او قطعه قطعه می شود .

    صفحات 11-12
    " آهههههههه ... "
    ناروتو ناله ای کرد و روی زانو هایش افتاد . بخاری سفید از دهانش بیرون آمد .
    اگرچه هوای شب کوهستان سرد بود ، هنوز هم سپتامبر بود . با این حال دندان های ناروتو به هم میخوردند و سرمای شدیدی او را به لرزه انداخته بود .
    از آنجا که او از پشت توسط مرد نقاب دار مورد حمله قرار گرفته بود ، سرمای انجماد به سرعت تمام بدنش را فرا گرفت . یخ به پوشش دادن بدنش ادامه داد ، از جمله اطراف بازو و پاهایش و به صورتش رسیده بود .
    بیکی بیکی بیکی بیکی ( صدای انجماد تکه های گوشت )
    او به نوعی تلاش می کرد تا بدنش را حرکت دهد اما تنها موفق شد چند ورقه نازک از ذرات یخ را شل کند به همین دلیل آنها خرد شده و افتادند . ناروتو به خاطر یخ ها که کاملا او را زنجیر کردند بی حرکت شد . شینوبی ماسک دار متوجه نشد که ناروتو کاملا منجمد شده و سمت گاریو برگشت .
    " گاریو ساما از این طرف بیاین "
    با این حال گاریو تلاش نکرد تا حرکت کند . در عوض ، سه نفر که از گاریو محافظت می کردند با صدای تندی افتادند .
    " ؟! "
    به نظر میرسید دشمن با دقت با چشمانش چیزی را بررسی میکند که زیر ماسک با الگوی منقار عقاب بود .
    از تاریکی پشت گاریو ، بی درنگ یک دست ظاهر شد که محکم یک کونای را گرفته بود .

    صفحات 13-14
    ناروتو کونای را پشت گردن هدفش فشار داد : " حالا که بهش فکر میکنم ، خیلی مبهم یادم میاد که هاکو چنین ماسکی میزد "
    " چیزی شبیه به این تکنیک یخ ... توی ***** . تو یک یوکنین ـی ( نینجا سرکش مفقود ) از کیریگارکوره ( دهکده پنهان مه ) ، درسته ؟ "
    شینوبی ماسک دار گفت : " همانطور که انتظار میرفت ، اون بدن واقعی نبود ... " و از روی شانه نگاه ـی اجمالی به بدن ناروتویی انداخت که چند لحظه پیش کشته شده بود .
    " اما با توجه به اینکه تو اون اوزوماکی ناروتویی هستی که اوچیها مادارا رو شکست داد ، من فکر می کردم که تو نمیتونی هیچ واکنشی نسبت به حمله ی من نداشته باشی "
    پوووف ! کاگه بونشین ناروتو که در یخ زندانی شده بود ناپدید شد . سپس یخ که به کاگه بونشین متصل شده بود به یکباره شکست و صدای سردی ایجاد کرد .
    ناروتو و دشمن نگاه هایی با هم رد و بدل کردند .
    " گاریو ساما رو برگردون "
    " این راهش نیست داته بایو " ناروتو به شینوبی ماسک دار خیره شد .
    " به خاطر شما صد ها نفر از مردم کشور موج کشته شدن "
    " این به خاطر آرمان ـمون بود "
    " آرمان مادارا ؟ اونا هنوز هم از اون جنگ هستن ... "
    " اون شکست اوچیها مادارا بود " گاریو حرف ناروتو را قطع کرد .
    " اون تمام جهان رو داخل تسوکیومی بی نهایت برد "
    ناروتو به مرد کوچک تیره نگاه کرد و کونای را فشار داد . تمام بدن او محکم شده و جاه طلبی ثابتش تحریک شد . ناروتو کونای را پشت گردن دشمن فشار داد . به نظر میرسید که او به آن عمل میکند هرچند این چیزی نبود .

    صفحات 15-16
    موهای سفید بلندش را گوجه ای بسته بود و ریش سفیدی داشت . فقط در یک طرف از چشمان بادامی شکل ـش رنگ سفید به صورت تیره در آمده بود .
    " با این حال مقاصد خود مادارا اشتباه نبود "
    همانطور که لبه های لباسش توسط باد تکان میخورد ، گاریو ادامه داد .
    " خلاص کردن جهان از درگیری . مادارا به خاطر اجرای عدالت نهایی هیچ چاره ای نداشت جز اینکه از تسوکیومی بی نهایت استفاده کنه . البته مادارا مرد اما نقشه ای برای استفاده از تسوکیومی بی نهایت کشید . به خاطر اوچیها ساسکه این نقشه تا ابد به فراموشی سپرده شد . در حالی که این ممکنه درست باشه اما خود آرمان هنوز نمرده . اگرچه معنی های دیگه ای هم برای انجام این کار وجود داره ، ما قدم به قدم باید به آرمان های مادارا نزدیک بشیم . من به این اعتقاد دارم "
    " قصد دارید چه نوع کاری رو انجام بدید داته بایو ؟ "
    " عدالت نهایی چیه ؟ میتونه برابری همه مردم باشه "
    " علت بدبدختی این جهان کاملا به خاطر نابرابری ـه . پس برای ایجاد برابری چیکار باید کرد ؟ کنترل آزادی های فردی . آزادی برای ساختن پول ، آزادی برای مالک بودن چیز های بیشتر نسبت به دیگران ، یا آزادی بر دیگر افراد بیشتر از بقیه ... ما برای کنترل این آزادی ها مبارزه می کنیم . اگز آزمایش های ما به نتایج مطلوبی برسه خیلی زود کشور های دیگه هم به جایی میرسن که از ما طرفداری میکنن . برای رسیدن به این نقطه باید همه ی آزادی های جهان توسط ما کنترل بشن . این معنای واقعی آرمان های ماداراس . در نتیجه نظم جدیدی در جهان به وجود خواهد آمد "
    " و به خاطر این کشور موج رو برای مقر آزمایش ـتون انتخاب کردید ؟ " صدای ناروتو از بین دندان های فشرده شده اش بیرون آمد .
    " تو این کشور ، آنها یک دهکده پنهان یا چیزی مثل این ندارن . شما ها حتی مردمی که در مورد این مبارزه نمیدونستن رو کشتید ... "

    صفحات 17-18
    " از همون اول هم تو این کشور صلح بود ، شما ***** نفرت و غم رو به این کشور آوردید "
    " تا زمانی که نابرابری تو این جهان باشه هیچ کشوری بدون نفرت و غم نخواهد بود "
    باد داخل غار می وزید . آستین دست راست ناروتو که دستی داخل ـش نبود ، تکان میخورد .
    " تو این کشور هیچ دهکده پنهانی نیست . به خاطر همینه که نوکنین های زیادی میان تا اینجا زندگی کنن . این نوکنین ها که به کشور موج میان وقتی از هم بیزار بشن همدیگه رو به قتل می رسونن . شینوبی ها پنهان هستن در حالی که انسان های عادی زندگی میکنن و تلاش میکنن بزرگ شن . درخواست های اونا خیلی سادس : داشتن شرایط زندگی انسانی . با این حال این شینوبی ها هستن که از بچگی آموزش میبینن تا همدیگه رو بکشن ، اما اگه به این کار ادامه ندن ... "
    " پس چیکار میتونن بکنن ؟ مردم کشور موج شینوبی ها رو تحقیر میکردن . آنها فکر میکردن که میتونن شأن و مقامشون رو با پول بخرن . و وقتی هم که نیاز بود تا قدرت نظامی داشته باشن ، پول هاشون رو در می آوردن و فکر میکردن که باید افرادی مثل شما رو استخدام کنن . بدون آلوده کردن دست های خودشون . فکر میکردن همه چیز رو با پول میتونن بخرن . پول ! پول ! پول ! افرادی که پول ندارن حتی رفتار و خدمات انسانی دریافت نمیکنن . حتی همراهات که الان دارن مبارزه میکنن هم این رو درک میکنن "
    ناروتو چشمانش را به سمت شینوبی ماسک دار چرخاند .
    " یک زنبور به پسر من نیش زد و به بیمارستان منتقلش کردن . اونجا دکتر نبود . تو بیمارستان بعدی هم نبود . حتی بیمارستان بعدی . هیچ جا نبود . آخر هم وقتی که ما یک شمن مشکوک پیدا کردیم که نمیشد بهش گفت دکتر ، پسرم علائم تشنج پیدا کرد و در آستانه مرگ بود "

    صفحات 19-20
    " البته طلسم و غیره هم واسش بی فایده بود . اگه بهش درمان فوری پزشکی میرسید احتمالا میتونست زنده بمونه . با این حال تمام پزشکان تو کشور موج ناپدید شده بودن . فکر میکنی چرا ؟ "
    کلمات گاریو قطع شد . به طرز دردناکی ، کلمات را ادا کرد .
    " به خاطر چهارمین جنگ جهانی شینوبی ها ، برای درمان شینوبی های زخمی شده ، پنج کشور بزرگ همه ی اونا رو استخدام کرده بودن "
    " ! "
    گاریو گفت : " اگه صلح تو این کشور وجود داره به خاطر اینه که اونا افراد فقیر و نیازمند رو زیر پا میزارن . این صلحیه که بالای یک رول اسکناس درست شده "
    " و جداً تو بازم میتونی بگی که هیچ نفرت و غمی تو این کشور نبود ، ها ؟ "
    ناروتو به جای استفاده از صدایش ، دهانش را بست . این شینوبی ماسک دار بود : او روی کمر خم شد و با کف دست به زمین زد .
    " هیودن : جیسارنهیو ! " ( انتشار یخ : زنجیر های متوالی مادی از یخ ! )
    " ؟! "
    شوک قابل توجهی به سمت شکم او حرکت کرد . زمین از زیر شکاف برداشت . تعداد بیشماری قطعه یخ از آن بیرون آمد . قطعه های یخ سقف غار را سوراخ کردند . از نقطه ای که ناروتو و گاریو در آن ایستاده بودند به طرز محتاطانه ای محافظت شده بود . آنها به سمت داخل غار گسترش یافتند و ناگهان مسیر فرار مسدود شد .
    " برای جیسارنهیو من ، حتی اگه کمی رطوبت وجود داشته باشه همه چیز منجمد میشه " صدای پشت ماسک کم شده و ناگهان بلند شد . " با این ، تو هیچ جایی برای رفتن نداری ... گاریو ساما رو برگردون "

    صفحات 21-22
    شینوبی های دشمن به تدریج جمع میشدند .
    " من به خاطر اتفاقی که برای پسرت افتاد متاسفم "
    " ....... "
    ناروتو گفت : " با این حال کاری که شما انجام میدید رو قبول ندارم داته بایو "
    " از اونجا که تلاش میکنید تا آزادی مردم رو بگیرید و اونا رو بکشید فکر میکنید مردی که باقی میمونن خوش حال هستن ؟ با چنین چیزی فقط یک نفرت جدید متولد میشه داته بایو "
    " هیچ بازسازی بدون درد نیست " دشمن از پشت ماسک گفت : " این به خاطر اجرای یک نظم جدیده . این حاصل در و رنجه "
    " علاوه بر این ، چرا باید شماها اینو با چنین روش ـی انجام بدید داته بایو ؟ "
    " من قصد ندارم در این مورد با تو اینجا بحث کنم "
    " ....... "
    " اگه تو پیش من نمیای ، از اینجا مجبورت میکنم که اینکار رو بکنی "
    " با اینکه سخته اما من نمیخوام با تو بجنگم " بدون حرفی ، ناروتو گاریو را با یک دست کشید . با پایش ضربه ای به زمین زد و بالا پرید .
    " فرار میکنی ؟ " شینوبی ماسک دار با زدن ضربه ای به عقب به هوا پرید و در همین حین سریع مهری اجرا کرد .
    " هیوکن نو جوتسو " ( شمشیر یخ نو جوتسو )
    صدایی مانند شکستن شیشه در کوه طنین انداخت . رطوبت موجود در جو متراکم شد و تعداد بیشماری از خنجر های یخ به سمت ناروتو یورش آوردند . جایی که شمشیر های یخی بودند نور مهتاب را منعکس میکرد . براق و درخشان . با این حال ناروتو پوزخند بزرگی زد .

    صفحات 23-24
    در آستانه فرو رفتن یک شمشیر یخ ، ناگهان یک گردباد سیاه ناروتو و گاریو را با خود ربود . صدای پرنده شنیده شده و در دره بازتاب شد . شینوبی ماسک دار روی زمین نشست و با چشمان رنگ پریده اش که آتشی شده بودند پرنده سیاه که گاریو را ربوده بود دنبال کرد .
    " دقیقا به موقع داته بایو "
    " خوب شد ، درسته ؟ "
    سپس ناروتو و سای پشت پرنده بزرگ کف دست خود را به هم کوبیدند .
    ( تغییر صحنه )
    " بیش از شش ساله ... همینطور برای من داته بایو . من فقط ۱۲ سالم بود ! ما ، تیم هفت تو یک ماموریت جدید بودیم داته بایو . کاکاشی سنسه ، ساکورا چان و اون ساسکه هم اونجا بود ... "
    " فقط شش سال "
    ایناری کلمات ناروتو را اصلاح کرد . ایناری باید ۱۴ ساله باشد اما به نظر میرسید که بالغ تر شده است . در کمرش یک چکش و اره در کیف ابزار چرمی آویزان بودند .
    " اما ناروتو نی چان تو متوجه شدی ؟ حتی ناروتو نی چان ... "
    " دست راست ـم رو میگی ؟ "

    صفحات 25-26
    ایناری چشمانش را برگرداند . ناروتو در طول مبارزه با ساسکه قسمتی از انتهای دست راستش را از دست داده بود .
    " این مهم نیست داته بایو " ناروتو لبانش را از هم باز کرد و لبخندی دلچسب زد . " من با از دست دادن چیزی مثل دستم ، چیز مهم تری به دست آوردم "
    " ... این همیشه اینطوری میمونه ؟ "
    " الان تسوناده باچان یک دست مصنوعی برای من ساخته داته بایو . پس نگران نباش ایناری "
    " گذشته از این چه اتفاقی واسه کشور موج افتاده ؟ "
    در اون زمان ، حدود زمانی که ناروتو نی چان رو دیدم ، من و پدر بزرگم بودیم که پل بزرگ رو ممکن کردیم . فکر میکردیم که همه میتونن خوش حال باشن . " ایناری لبخند تنهایی زد .
    " با این حال به لطف شما با پل ناروتو بزرگ رفت و آمد زیاد شده . مردان پولداری که تجارت میکنن به اینجا اومدن . پس نگرانی همه برای پول ـه . مثل گاتو ، اونا هر کاری برای پول میکنن . در هر صورت حالا اونا زیاد غیر معمول نیستن "
    " قبل از اون من مطمئن بودم که آخر سر تو رو میبینم ... "
    " وقتی که پین روستای کونوهاگاکوره رو نابود کرد ، ما اومدیم تا تعمیراتی انجام بدیم "
    " در اون زمان اوقات فراغت زیادی نداشتم تا راحت صحبت کنیم ... آه درسته ، حالا کشور موج اینطوری شده "

    صفحات 27-28
    در سکوت ناروتو ایستاد تا نزدیک تر شود و نگاهی به قبر موموچی زابوزا و هاکو بیندازد . با استفاده از درخت آنها فقط قبر های خامی ساخته بودند . قطعا ، شش سال از آن موقع گذشته بود . در آن زمان در نزدیکی قبر زابوزا ، کاکاشی کوبیکیریبوچو را فرو کرده بود اما رفیق ساسکه ، سویگتسو آن را برداشته بود .
    نسیم در چمن زار میوزید و گلهای کیهانی را تکان میداد . ناروتو در یک چیز قطعا رشد کرده بود .
    " تازونا اوتچان چیکار میکنه ؟ سالمه ؟ "
    ایناری کمی تردید کرد و سپس با شهامت چیزی که در ذهنش بود را گفت .
    " تا تمام شدن نکات تکمیلی توبیشاچیمارو ، اون همیشه شب تو بندر کشتی سازی میمونه "
    " کشتی جدید میسازه ؟ "
    " کشتی که کشتیه اما این یکی تو آسمون پرواز میکنه "
    " به کجا ؟ "
    " اون سعی میکنه تا یک سیسیتم حمل و نقل جدید برای کشور موج بسازه . اگه توبیشاچیمارو کامل بشه ، کشور موج میتونه به بالای جهان حمل و نقل صعود کنه . تا به حال برای مردم و کشتی ها چند روز طول میکشید تا محموله فرستاده بشه ، با استفاده از خطوط هوایی ، این میتونه در یک زمان کوتاه انجام بشه "
    با اینکه ایناری قسمت خوب داستان را میگفت اما تون صدایش با آن مخالف بود . در برخی موارد ، مانند احساس خود خویشتن داری ، آن فروکش میکرد .
    " با این حال این واقعا رازه اما ناروتو نی چان ، من فکر میکنم که میتونم به تو در این مورد بگم ، اگه یک واحد کامل بشه "

    صفحات 29-30
    " رئیس کشور موج هم دعوت میشه ، این اولین تماشای پرواز خواهد بود ، همه باید توبیشاچیمارو شگفت انگیز رو ببینند . ما پول بیشتری جمع میکنیم . اما اگه پول جمع کنیم پیوسته کشتی دیگری خواهیم ساخت و قصد داریم تا بازار گسترده ای در پنج کشور بزرگ به دست بیاریم . حتی اگه این هنوز هم راز باشه ، زمانی که پدربزرگ و خدمه اش تماشای پرواز رو میبینند از روستای کونوهاگاکوره درخواست میکنن تا از آن دفاع کنند "
    " با این حال برخی شینوبی ها هستند که بتونن در آسمان پرواز کنن . میتونه اونجا چنین کشتی باشه که در آسمان پرواز کنه ؟ "
    " از اونجا که پنج کشور بزرگ تمام وقت خودشون رو در جنگ میگذرونن ، کشور موج همچنان فناوری های جدید رو توسعه میده "
    " خیلی بزرگه ؟ "
    " همانطور که پدربزرگ و خدمه اش اون رو تولید میکنن ، من فکر میکنم که حدود ۵۰-۶۰ مسافر جا داشته باشه . فقط اگه پول داشته باشیم میتونیم بزرگترش رو بسازیم "
    " اما چنین کشتی چطور میتونه پرواز کنه داته بایو ؟ "
    " فکر که میکنم ، اون یک بالون بزرگ بود " ایناری گفت : " با گاز سبک تر از جو پر شده و زیر بالن ، مردم و بار میتونن تو سبد آهنی باشن ... اما شبیه گوندولا ، احساسی نزدیک به اون داره . عقب کشتی شش تا ملخ هست که با اونا میتونه جلو بره "
    در ذهن ناروتو ، آنجا تصویر یک سبد بامبو با چند بالن کوچک که به آن متصل است ، بود . در حالی که در هوا معلق بودند ناگهان از هیچ جا یک گله بزرگ کلاغ بارها و بارها به بالون ها نوک زدند . پن - پن ~~

    صفحات 31-32
    بلافاصله پس از آن ، مردمی که سوار سبد بامبو بودند به سرعت داخل آبیس پرت شدند و به سقوط کردن ادامه دادند .
    " من که قطعا نمیخوام سوار چنین چیزی بشم داته بایو " و به خود لرزید . " با دعوت کردن رئیس ، این واقعا امن ـه ؟ "
    " همین الان هم کلی آزمایش هوایی شدن "
    " خب ؟ تو نمیتونی چنین نتایجی رو تحمل کنی ، ایناری ؟ "
    " ... ها ؟ "
    " رو صورتت نوشته شده داته بایو " ناروتو شانه هایش را بالا انداخت . " این درسته ، ما به چنین کشتی های هوایی نیاز نداریم "
    " ... آره " ایناری چشمانش را پایین انداخت . " اگه توبیشاچیمارو کامل بشه قطعا تو کشور موج پول زیادی به وجود میاره "
    " و تو نمیتونی چنین چیزی رو تحمل کنی ؟ "
    " این خوبه "
    " ... "
    " با این حال مردمی که کار میکنن توسط توبیشاچیمارو دور میشن ، فکر میکنم که خیلی از اونا اگه اون کامل بشه اینجا رو ترک میکنن " ایناری صورتش را بالا گرفت و به ناروتو خیره شد . " از همان اول ، ما ، کشور موج از حمل و نقل محموله ها درآمد به دست می آوردیم . مردمی که محموله ها رو به دوش میگرفتن ، مرمی که با کشتی حمل و نقل میکردن ، همه ی اونا میتونستن کار کنن . بعد از اون چه اتفاقی می افته ؟ همه از توبیشاچیمارو متنفر میشن . و همینطور از ما نجارایی که چنین چیزی ساختیم هم متنفر میشن "

    صفحات 33-35
    " پول ! پول ! پول ! " صدای گاریو در گوش ناروتو پیچید . " اگه صلح تو این کشور وجود داره به خاطر اینه که اونا افراد فقیر و نیازمند رو زیر پا میزارن . این صلحیه که بالای یک رول اسکناس درست شده ... "
    " با این حال ممنونم به خاطر دستگیری گاریو " ایناری با دیدن قیافه جدی ناروتو موضوع را عوض کرد . " اونا از همون اول با ساختن توبیشاچیمارو مخالف بودن . اغلب به نجاران حمله میکردن و همه رو میکشتن ... گاریو به هوزوکیجیو فرستاده شد ، درسته ؟ "
    " آههه ... یه همچین چیزی ، فکر کنم "
    پنج کشور بزرگ به طور مشترک به هزینه های هوزوکیجیو کمک میکنند . آن در روستای کوساگاکوره ( چمن ) ساخته شده و یک سازمان است که از زندانیان نگهداری میکند . مطمئناً پنج کشور بزرگ به طور مشترک آن را مدیریت میکنند .
    ناروتو چندین سال پیش در یک ماموریت خاص ، برای نفوذ به هوزوکیجیو آنجا بود . در نتیجه ی یک سری حوادث در آن زمان ، هوزوکیجیو نابود شده و سپس تعمیر شد . این چیزی بود که ایناری و خدمه اش از نجاران کشور موج در مورد آن میدانستند .
    " یادمه ناروتو نی چان یکبار به هوزوکیوجو انداخته شد ، درسته ؟ اما احتمالا حمام زنونه رو دید زده بودی "
    اون فقط به خاطر یه ماموریت بود "
    ناگهان چشمان ناروتو باز شد و ایناری خندید . ناروتو نیز وسوسه شد تا همراه با او بخندند . " خب همه چیز تو جهان پوسته تغییر میکنه داته بایو " این را گفت و بین کلماتش خندید . " پول و کونای و نینجوتسو ، بسته به راه باید از اینا استفاده کرد ، حدس میزنم که این برای بهتر با بدتر نیست "
    ایناری سر تکان داد .
    " اگه راهی برای شما باشه که از پول درست استفاده کنید ، پس مطمئناً افراد زیادی وجود خواهند داشت که نجات داده بشن داته بایو " ناروتو گفت : " با این حال مناسب ترین راه برای انجام این کار رو نمیدونم . اما حدس میزنم که افراد مخالفی مثل گاریو وجود خواهند داشت ، این بهترین و عالی ترین روش واسه اونا نخواهد بود ، درسته ؟ "
    ویرایش توسط Uzumaki saina : 11-22-2015 در ساعت 06:54PM
    We were given: Two hands to hold. Two legs to walk, Two eyes to see, Two ears to listen
    But why only one heart? Because the other was given to someone else, For us to find

    Click here to enlarge


  4. ahmad shinobi (10-15-2015), aroosak (07-30-2016), BRADERSHIAN (09-12-2015), Brazsan (10-22-2015), ce7en44 (10-15-2015), ChunLi (09-12-2015), Dark Leviathan (01-02-2016), Dark Monster (10-18-2015), darolla-chan (12-29-2015), Ghoghnuse (09-12-2015), HoSseiN SaTaN (07-27-2017), hosseinm (09-12-2015), itasasu (09-26-2015), Jiraiya-Sennin (09-15-2015), Jyu Viole Grace (09-12-2015), k1spr (09-29-2015), Kakashi Sama (09-19-2015), King Bradley (09-27-2015), Maggy (09-12-2015), Mahdi Simon (10-15-2015), mehsan2 (10-16-2015), MELIKA14 (09-27-2015), mesleshishe (10-15-2015), Morix (09-12-2015), Multiwork (10-19-2015), Namikaze-Minato (09-12-2015), naruto p (09-19-2015), Police Z (09-15-2015), Raya (10-15-2015), Refined (09-13-2015), S!NNER (09-12-2015), Sarrow (09-12-2015), Sasuke uchiha 1 (04-03-2016), Slipkboy (09-13-2015), SURIV (09-12-2015), Temp1366 (09-12-2015), The Avenger (10-15-2015), ToDi (09-27-2015), unicorn777 (09-27-2015), vahidparviz (10-07-2015), Zuko2014 (09-12-2015)

  5. #3
    Evil Masters
    禁断の愛

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    2,173
    تشکر از دیگران
    27,228
    مجموع تشکرها
    10,663

    پیش فرض پاسخ : Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky

    Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
    چپتر 1

    صفحات 1-2
    مثل همیشه ناروتو کاسه رامن ـش را نگه داشت و ناگهان سرش را از ایچیراکو بیرون کرد .
    " کاکاشی سنسه ! کاکاشی سنسه ! "
    از سوی دیگر ، از دید کاکاشی ، او احساسی از دیدن ناروتو نشان نداد . حداقل ، نه الان . پس شروع به ورق زدن کتاب مورد علاقه اش کرد . .. " [ تاکتیک های ایچا-ایچا ] علاوه بر این ، در چپتر سوم ، کتاب بخشی با بیش ترین " ایچا ایچا " را در سری دارد [ " خفه شو و همراهم بیا " ] ...
    کاکاشی تظاهر به محو در خواندن شدن ، کرد و تلاش کرد تا ناروتو را نادیده بگیرد تا از او بگذرد و برود .
    " کاکاشی سنسه داته بایو ! "
    با این وجود ، آدمی مثل ناروتو از آن نوع اشخاصی نیست که احساسات شخص دیگری را بفهمد ، حالا هر چه باشد .
    " چی شده ؟ خیلی وقته دارم صداتون میکنم ... هنوز انقدر پیر نشدی که نشنوی ، درسته ؟ "
    " ممم ؟ آه ، ناروتو ؟ "
    کاکاشی در ذهن ـش آهی کشید .
    " نه من متاسفم ، ببخشید ... خیره به کتاب بودم به خاطر همین متوجه نشدم ... آه ! دست مصنوعیت چطوره ؟ "
    " خب یه چیزی در موردش هنوز هم احساس خوبی نداره ، اما ... "

    صفحات 3-4
    همانطور که در حال صحبت کردن بود ، چوب های غذاخوری را که با دست راستش نگه داشته بود باز و بسته کرد .
    " خب این واسه من زحمتی نداره داته بایو "
    " آه که اینطور "
    " علاوه بر این کاکاشی سنسه شما هنوز هم مراسم ترفیع رو نگرفتی ؟ "
    " اه ؟ " کاکاشی نزدیک تر شد .
    " خب من یکم تو چنین مواردی فقیرم "
    امروزه از کاکاشی هر کجا که میرود این سوال پرسیده میشود و او کمی عقب خواهد کشید .
    بدیهی است که کاکاشی ذهنش را آماده کرده بود که هوکاگه خواهد شد .
    با این حال فکر میکرد که توانایی هایی که از یک هوکاگه انتظار میرود را ندارد . بعد از این که مراسم ترفیع کامل شود ، او دیگر نمی تواند از آن عقب بکشد . حالا پس از تمام شدن چهارمین جنگ جهانی شینوبی ها ، نیازی به عجله برای هوکاگه بعدی شدن نبود ، درسته ؟ کاکاشی به این صورت در مورد آن فکر میکند .
    " ولی مجسمه هوکاگه چی ، اون کامل شده ( با صورت کاکاشی ) " و با استفاده از دست راستش ناشیانه و با سر و صدا رامن را مکید .
    " ولی هر کس دیگه هم بهش توجه میکنه ... اولاً ، کی هوکاگس ؟ این مشخص نیست که تویی یا تسوناده . شما داری نمونه بدی برای روستا های دیگه جا می اندازی داته بایو . این هدف مراسم ـه ، درسته ؟ "


    صفحات 5-6
    " چون تسوناده ساما سلامت هستن . و من هم ... "
    " تسوناده باچان در حال حاضر نامناسب ـه داته بایو "
    ناروتو چیزی ظالمانه و غیر قابل تصور را توضیح داد .
    " به دلیل جنگ اخیر ، تسوناده در آستانه مرگ بود . چطوری بگم ، منظورم اینه که چند نوع کار هست که اون بهترین تلاشش رو برای انجام اون به کار نمیبره "
    " .. جداً ؟ "
    " من فکر میکنم که اگر اون در طول روز هدفی نداشته باشه ، مشروب میخوره ، احتمالا ... و تو قمار خونه ها تلاش میکنه تا دعوا راه بندازه . این جنگ برای اون تو این سن بالا ، تو اینو نمیفهمی ؟ "
    ناروتو با خنده غرید .
    " هی ، چرا شما اینو با این شور و شوق میگید ؟ " این بدون توجه به خنده کاکاشی بود . بعد از گفتن این ، در پشت ناروتو یک حس تشنه به خون فوق العاده سیاه ـی وجود داشت .
    " خب ، تسوناده باچان هم در حال حاضر تا حدودی تو سن خوبی ـه اما قابل درکه که اون به تدریج به سمت بازنشستگی میره و برای خودش خوش میگذرونه "
    " اههه ... ارر ، واقعاً ؟ "
    تشنگی برای خون همچنان در مقیاس بزرگی افزایش می یافت . کاکاشی دست پاچه شد .
    " تسو ... تسوناده ساما ، من فکر میکنم که اون هنوز جوونه . آره من اینطور فکر میکنم "

    صفحات 7-8
    " چقدر ؟ اگرچه از دور شما نمیدونید یا اهمیت نمیدید اما اگه از نزدیک نگاه کنید ، صورت اون پر از چین و چروکه "
    " واااااه ! "
    ( افکار کاکاشی ) فقط لطفا دهنت رو ببند و در مورد اون حرف نزن !
    " خب صحبت در مورد اون با این صدای بلند ... " ناروتو حتی نیاز نداشت در مورد آن حرف بزند . حس تشنه به خون ادامه یافت و به طرز بدتری زیاد شد .
    " چرا دست پاچه ای کاکاشی سنسه ؟ "
    دو چشم درخشان از پشت ناروتو برق میزد . فقط ناروتو متوجه آن نشد .
    " خب من نمیتونم با صدای بلند حرف بزنم ، به تازگی اون تند خو شده و تحریک پذیر ... فراموشی ـش هم که وحشتناکه "
    ( افکار کاکاشی ) این پسر مرده .
    کاکاشی چشمانش را بست و مشت تسوناده را که در سر ناروتو فرو رفت را ندید . با این حال ، بااام ! این صدا شوخی نبود ، کاکاشی ، میخواست یا نه در هر حال آن را شنید .
    " فراموشی کی وحشتناکه ! "
    صدای عصبانی تسوناده بازتاب شد .
    " من تحریک پذیر هستم ، احتمالا به خاطر اینه که تو منو خشمگین میکنی ! "
    همانطور که کاکاشی چشمانش را باز میکرد ، دید که ناروتو یک توده بزرگ روی سرش دارد . او بر روی زمین افتاده بود .
    " کاکاشی ! "

    صفحات 9-10
    " بـ ... بله ؟ "
    تسوناده خیره شد و آن دو را وحشت زده کرد . صدای کاکاشی ناگهان شنیده شد .
    " مـ .. من فکر میکنم تسوناده ساما هنوز هم به اندازه کافی جوون هستن ... "
    " تو هنوز تصمیم نگرفتی زمانی رو برای مراسم ترفیع بزاری ؟ "
    ( سکوت )
    " این تردید ، من هم اینو میفهمم " صورت تسوناده نرم شد .
    " چون منم اینو احساس کردم "
    " بله ... "
    " با هوکاگه شدن ، تو نمیتونی مثل قبل هر طور میخوای زندگی کنی "
    تسوناده با چانه خود به ناروتو که بر روی زمین افتاده بود اشاره کرد .
    " همچنین دیر یا زود این احمق هم نمیتونه فقط بچرخه و خوش بگذرونه "
    کاکاشی در سکوت به چیزی که تسوناده میگفت گوش کرد .
    تسوناده گفت : " روکودایمه هوکاگه هیچ کسی نیست جز تو "
    " ناروتو قطعا قوی میشه اما همانطور که میبینی اون هنوز هم گنجایش هوکاگه شدن رو نداره . علاوه بر این ، برای تو تصمیم کنفرانس گوکاگه اونقدری محکم نیست که هوکاگه بشی ؟ "
    " چون من اون موقع شارینگان داشتم "
    ( سکوت )
    " از اونجا که من شارینگان رو از دست دادم ، استفاده از رایکیری رو هم از دست دادم ... "

    صفحات 11-12
    " رایکیری به خاطر این بود که من ورژن متحرک شارینگان رو داشتم . به خاطر اون بود که میتونستم جوتسو رو کامل کنم . اگه من اینطوری که الان هستم هوکاگه بشم ، تعجب میکنم که چطوری میتونم از کونوها محافظت کنم ؟ این چیزیه که من فکر میکنم "
    " کاکاشی "
    " من متاسفم تسوناده ساما .. در مورد این بحث . لطفا تا زمانی که ماموریت فعلی تموم بشه صبر کنید "
    ( در فکر کاکاشی ) " تو روکودایمه هوکاگه خواهی بود کاکاشی ... " او صدای اوبیتو را به یاد آورد . پس از آن کاکاشی شارینگان را به عنوان یک هدیه گرفته بود .
    من برای چی مردد هستم ؟ کاکاشی در سرش با زبانش صدایی در آورد .
    شارینگان از همون اول برای زمان محدودی به من داده شده بود ، اینطور نبود ؟ ... آههه احتمالا من بیش از حد به شارینگان وابسته شده بودم .
    " اون نگهبانی از توبیشاچیمارو ـه درسته ؟ " تسوناده موضوع را عوض کرد .
    " مردم کافی اونجا هستن ؟ "
    " احتمالا در آخرین لحظه و پرنسل هم به سختی کافی هستن . امسال ، اونا در خدمت هوزوکیجیو هستن ، تیم گای و تیم ۱۰ شیکامارو همه اونجا هستن "
    " هوزوکیجیو ... اما اونا باید سریع یک لرد جدید برای قلعه در نظر بگیرن "
    " برای استادی مثل مویی ، اونا احتمالا کسی مثل اون که اغلب سر وظیفه باشه رو پیدا نمیکنن "

    صفحات 13-15
    چند سال قبل با استراتژی های مشترک کونوهاگاکوره و کوموگاکوره ( ابر ) هوزوکیجیو نابود شد . قلعه دوباره بازسازی شد و زندانیان با استفاده از به اصطلاح تنرو نو هیجوتسو ( جوتسو زندان آسمان مخفی ) توسط لرد قلعه ، مویی کنترل میشدند . وسط به کارگیری استراتژی ، اون زندگی خودش رو از دست داد . از اون زمان ، کونوها ، سونا ( شن ) ، کومو ( ابر ) ، ایوا ( سنگ ) و کیری ( مه ) به نوبت نگهبانانی برای زندان میفرستند .
    " ناروتو زمانی که لازم باشه از دهکده محافظت خواهد کرد ، این بار همکارای جونین همراه من در ماموریت خواهند بود . خب ما نگهبانای تشریفاتی هستیم اما مشکلی نباید وجود داشته باشه . حتی اگه کشتی پرواز کنه ، این فقط وظیفه ی ماست "
    " یادمه ، گای نمیگفت که میخواد این ماموریت رو انجام بده ؟ با اون پا ، اون نباید چنین چیزی بگه "
    کاکاشی گفت : " به طور معمول گای فقط میخواد یک کشتی پرنده ببینه "
    " اگه اون گای ـه ممکنه با صندلی چرخ دارش راهی نامی نو کونی ( کشور موج ) بشه "
    " یک کشتی پرنده ... این داستان فوق العاده ایه ، اینطور نیست ؟ با اینکه الان به نظر میرسه که وجود توبیشاچیمارو برای کشور های خارجی یک رازه ، با این حال ... "
    " اههه این به طور گسترده ای بلافاصله شناخته میشه . اگه اطلاعات مربوط به اون به بیرون درز پیدا کنه این اجماعاً توسط هر کشور از هر ملت دیگه ای خواسته میشه . همه ی اونا سعی میکنن که تکنولوژی توبیشاچیمارو رو از نامی نو کونی ( کشور موج ) بدزدن "
    به طور خلاصه کاکاشی در ذهن ـش افکارش را با هم جمع کرد . با توجه به مجوز آسمان ها و اینکه چگونه شینوبی های همکار یکدیگر را فریب میدهند ، قتل های مشترک برای حقوق آسمان ها آغاز خواهد شد .
    ویرایش توسط Uzumaki saina : 09-26-2015 در ساعت 11:49PM
    We were given: Two hands to hold. Two legs to walk, Two eyes to see, Two ears to listen
    But why only one heart? Because the other was given to someone else, For us to find

    Click here to enlarge


  6. ahmad shinobi (10-15-2015), aroosak (07-30-2016), ce7en44 (10-15-2015), ChunLi (10-04-2015), Dark Leviathan (01-02-2016), Dark Monster (10-18-2015), darolla-chan (12-29-2015), HoSseiN SaTaN (07-27-2017), hosseinm (09-26-2015), itasasu (09-26-2015), Jiraiya-Sennin (09-27-2015), Jyu Viole Grace (09-26-2015), k1spr (09-29-2015), Kakashi Sama (12-31-2015), King Bradley (09-27-2015), Mahdi Simon (10-15-2015), mehsan2 (10-16-2015), MELIKA14 (09-27-2015), mesleshishe (10-15-2015), Multiwork (10-19-2015), naruto p (09-27-2015), ojts (09-29-2015), Police Z (10-01-2015), Raya (10-15-2015), Sasuke uchiha 1 (04-03-2016), seyedaliht (09-28-2015), Slipkboy (09-27-2015), Temp1366 (09-26-2015), The Avenger (10-15-2015), ToDi (09-27-2015), unicorn777 (09-27-2015), vahidparviz (10-07-2015), Zuko2014 (09-26-2015)

  7. #4
    Evil Masters
    禁断の愛

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    2,173
    تشکر از دیگران
    27,228
    مجموع تشکرها
    10,663

    پیش فرض پاسخ : Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky

    Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
    چپتر 2

    صفحات 3-4
    با وجود اینکه قرار بود این یک رویداد مخفی باشد ، آنها یک مراسم بزرگ برای تماشای پرواز در ساحل برگزار کردند . آنها یک کوسوداما ( توپ تزئینی برای مهمانی ) از هم باز کردند ، پرندگان سفیدی آزاد کردند ، یک رژه داشتند ، کاغذ رنگی پرت کردند و نطق های تبریک داده شد . همه به افتخار لحظه ی قرن لباس رسمی پوشیدند . توبیشاچیمارو ۲۲۳ متر طول و ۳۴ متر قطر و حداکثر سرعت ۷۰ کیلومتر بر ساعت ( ۴۰ مایل بر ساعت ) را دارد . آن دارای شش مجموعه ملخ ، یک گوندولای کارآمد و اقامتگاه مهمان هاست . نام توبیشاچیمارو از نهنگ قاتل ( شاچی ) گرفته شده و قسمت سینه ای و باله پشتی با دقت در بخش بالون ها کشیده شده است . آب و هوا کاملا مناسب است و تازونا از تماشای کارش که به ثمر رسیده اشک میریزد . کاکاشی به تازونا تبریک گفت .

    صفحات 5-6
    تازونا گفت که بالون از هلیوم به دلیل سبکی اش پر شده که سبک تر از هوا و مقاوم در برابر شعله است . تماشای پرواز ۲.۵ ساعت طول میکشد و تا ۵۰۰۰ متر ارتفاع میابد که دیگر کشور ها آن را در مسیر پرواز نبینند . رنگ بدنه هواپیما همرنگ آسمان و به رنگ آبی روشن است و تنها کونوها آگاه به این جزئیات است . حتی با این وجود که گاریو به هوزوکیجیو فرستاده شده ، باقیمانده گروه او هنوز همه جا هستند . به این دلیل است که مهارت های کونوها برای ماموریت به کار گرفته شده و از کشتی دیده بانی خواهند کرد . صدایی از سکو ، حرف تازونا و کاکاشی را قطع کرد و به آنها گفت که ۵۷ فرد خوش شانس دعوت شده باید به سمت توبیشاچیمارو برای سوار شدن ، بروند .

    صفحات 7-8
    تازونا با احساسات و لبخند ها چیره شد . بالاخره این لحظه ی قرن بود ! آنها همراه با هم در حالی که جریان مردم با لباس های رسمی که سوار توبیشاچیمارو میشدند را تماشا میکردند ، خندیدند . مردم در حال گرفتن عکس هایی برای یادگاری از این رویداد بودند که ناگهان صدای پاهای وحشتزده ای که از پشت میدوید را شنیدند . یک زن با لباس آبی بلند با سرعت بالا در حال دویدن بود و بلیط طلای خود را در دستانش تکان میداد و میگفت که برای او صبر کنند تا سوار شود . درست زمانی که کنار کاکاشی بود ، روی چیزی لغزید و در حال افتادن بود ، جیغی کشید .
    کاکاشی به طور غریزی بدن او را گرفت .
    چشمان زن که کاملا باز شده بودند و چشمان کاکاشی ، در جریان صحنه ، با یکدیگر تلاقی یافت . موهای فر ـش به آرامی حرکت کردند ، لب هایش کمی از هم باز شدند و مردمک های بزرگ و مرطوبش ... زمان برای یک لحظه ایستاد و جهان تنها برای کاکاشی و آن زن شد .
    با ضربه ای زن با لباس بلند در دستان کاکاشی افتاد . همانطور که سرش را بلند میکرد ، موهای بلند و فر ـش به آرامی نوک بینی کاکاشی را غلغلک داد .

    صفحات 9-10
    کاکاشی از او پرسید که حالش خوب است . پاسخ داد که به خاطر اینکه عجله داشت و برای او دردسر درست کرد متاسف است و از او تشکر کرد . دوباره فریاد زد و به سمت کشتی یورش برد و به آنها گفت که منتظر او شوند و سپس سوار شد . کاکاشی به تازونا اشاره کرد و دویدن او را تماشا کردند که به نظر میرسد واقعا منتظر تماشای پرواز است . همچنین گفت که این باید کار شگفت انگیزی برای یک نجار باشد . تازونا به جای صحبت از شغلش پاسخ داد که واقعا زن زیبایی بود و در مورد مراسم ترفیع رسمی کاکاشی پرسید . کاکاشی به طرز مبهمی سرش را تکان داد . به زن نگاه کرد که همراه با بقیه منتظر بلند شدن بالن بود . تازونا در حالی که کاکاشی به طرز گیجی خیره به ملخ هواپیما بود ، گفت :
    " من درست اینو نمیفهمم اما با توجه به مراسم ترفیع هوکاگه ، گمان میکنم که چیزی شبیه به مراسم ازدواج بین تو و کونوهاگاکوره ـس ، درسته ؟ "

    صفحات 11-12
    کاکاشی مبهم پاسخ داد که ممکن است یه همچین چیزی باشد . تازونا فکر کرد که او نباید نگران باشد حتی اگر همه انتظارات بزرگی از او داشته باشند . ناگهان چشمان کاکاشی به چیزی در سایه ی کشتی جلب شد . تازونا متوجه نشد و در مورد آن زن ادامه داد و برای مثال از کاکاشی میپرسید که اگر مصرانه او را برای ازدواج تحت فشار قرار دهد چی . کاکاشی او را در بیشتر قسمت ها نادیده گرفت . تازونا ادامه داد که اگر او یک زن مدعی باشد چی و گفت که زمانی که جوان بود شبیه یک سگ گرسنه بود و زن ها را تعقیب میکرد . کاکاشی که بر روی یک مرد مشکوک که از عقب کشتی پریده بود متمرکز شده بود ، حرف او را قطع کرد و به سمت توبیشاچیمارو و پلکان یورش برد ، جایی که آخرین مسافر ها سوار شده بودند و تازونا را گیج رها کرد . کارکنان کشتی در حال آماده سازی برای بلند شدن بودند .

    صفحات 13-14
    کاکاشی مردی که ردای مشکی کلاه دار پوشیده بود را صدا زد و او کمی توقف کرد . کاکاشی گمان کرد که او دعوت نشده است . مرد به سرعت فرار کرد و کاکاشی به او گفت که صبر کند . آنها شروع به رد و بدل کردن ضرباتی کردند و کاکاشی ترکیبی متوالی از حملات را انجام داد . کاکاشی احساس کرد که مبارزه آن فرد به طرز قابل توجهی خوب است چرا که هیچ ضربه ای بیهوده نبود . آنها بیشتر ضربات تایجوتسو رد و بدل کردند و حرکات یکدیگر را میخواندند . این الگوی حمله ای بود که به نظر میرسید کاکاشی به خوبی با آن آشنایی دارد و کاکاشی قصدی برای کشتن حس نمیکرد .

    صفحات 15-16
    کاکاشی متوجه شد که هیچ نشانه وجود ندارد که حریف از نینجوتسو استفاده کند . او دو به شک شد و به مرد داخل ردای مشکی و قد و قامت او نگاه کرد . یک ضربه به قفسه سینه حریف زد . آنها همچنان ضربات متوالی تایجوتسو رد و بدل میکردند . حریف روی زمین افتاد و کاکاشی او را رها کرد و گفت :
    " وقتی تو اینجایی ، یعنی گای هم داره میاد ، درسته ؟ "
    اون راک لی بود ! کاکاشی از بین جمعیتی از مسافران دیگر و مردمی که در حال عکس گرفتن بودند به سمت آخرین طناب بدنه که توبیشاچیمارو را به زمین وصل میکرد رفت .

    صفحات 17-18
    کاکشی از پنجره گوندولا بیرون رفت و نگاه کوتاهی به مردم داخل انداخت ، کسی متوجه او نشده بود . او کنار کیسه هوا رفته و به سمت دم کشتی بالا رفت . شروع به فکر کردن این کرد که چگونه لی از دست چشمان مراقب جونین ها که همه جا پخش شده بودند فرار کرده است . او فکر که شاید به آنها رشوه داده است . کاکاشی به سختی در عقب کشتی با یک دست آویزان شد . در داخل ، یک ملخ هواپیما به طول پنج متر وجود داشت . او حدس زد که ممکن است از اینجا داخل شده باشد . ملخ ها شروع به چرخیدن کردند و سرعت با سر وصدا افزایش یافت . همانطور که ارتفاع زیاد میشد باد های قوی می وزیدند و هوا بیش از حد انتظار سرد میشد . کاکاشی چاکرا را در دست و پای خود جمع کرد تا تحت تأثیر باد قرار نگیرد .

    صفحات 19-20
    کاکاشی همچنان شروع به خزیدن به بخش خروجی کرد . به نظر می رسید توبیشاچیمارو بالاخره به مسیر خود رسیده و برای یک لحظه در هوا متوقف شد . او شجاعانه مقابل باد ایستاد و به سمت داخل درست قبل از اینکه دوباره ملخ ها شروع به چرخیدن کنند ، خزید و خود را مقابل فشار محکم کرد . او خوش شانس بود که سرعت ملخ ها زیاد نبود در غیر این صورت گوشت چرخ کرده شده بود . کاکاشی خلاص شد اما هنوز در خطر کشیده شدن بود پس چاکرایش را دوباره جمع کرد و به کشتی چسبید . کم کم موفق شد تا به بخش داخلی فرار کند و اطراف خود را چک کرد . متوجه شد که جلوی کیسه هوای شناوری مسدود شده اما آن به جایی که توسط یک نردبان که میشد از آن پایین رفت متصل بود . به نظر میرسید به سمت اتاق موتور می رود . او صداهای عجیبی شنید و داربست هایی که در همه جهت بودند را بررسی کرد .

    صفحات 21-22
    کاکاشی متوجه شد که این به نظر میرسد سایه لی باشد که هنوز ردای مشکی پوشیده و در حال فرار بود . کاکاشی روی نرده آهنی و داربست پرید . در پایین انبار کشتی چندین جعبه چوبی وجود داشت . مردی با صندلی چرخدار موازی با کاکاشی بر روی داربست ها می دوید . کاکاشی با یک پا جستی زد و گفت : " این چه معنی میده گای ! " گای ناگهان صندلی چرخدار خود را متوقف کرد . کاکاشی خواستار توضیحی بود و آه کشید . او پرسید که آیا گای ، لی را مجبور کرده است که او را سوار توبیشاچیمارو کند و همانطور که به نظر میرسد آیا او را تهدید کرده است تا رابطه ی معلم - شاگردی خود را با او قطع میکند . و سپس اشاره به شرایط گای کرد :
    در نبرد با مادارا استخوان های پای راست گای کاملا شکسته بود . بعد از آن حادثه او ناچار به زندگی با صندلی چرخدار شده بود . به گفته پزشکان ، او به راحتی قادر به راه رفتن دوباره نبود .
    با این حال به طرز حیرت انگیزی با سخت کوشی در آموزش ها ، این مرد با چنین سختی نه تنها ملزم به برگشت نشده بود بلکه با به کار بردن قدرت واقعی جوانی ، توانبخشی خود را به حد راه رفتن و ایستادن بالا برده بود .

    صفحات 23-24
    و گای به همین ترتیب پاسخ داد :
    " حتی اگه لی نبود ، من هر کاری که میخواستم میتونستم بکنم " گای این را گفت و پشت سر هم حرف زد . " به عنوان یک انسان ، حتی بدون یک یا دو پا ، میشه همچنان به زندگی ادامه داد . من شخصاً این رو اثبات میکنم "
    کاکاشی سپس نگاهی به پای راست گای انداخت که هنوز در گچ بود و از او پرسید که دلیل اینکه داخل توبیشاچیمارو شده است چیست . گای پاسخ داد :
    " ببین ، کاکاشی ... این به این معنی نیست که کار من به عنوان یک شینوبی تموم شده . حتی الان پای چپ من میتونه ۱۰۰۰ یا ۲۰۰۰ بار وزنه بزنه . این چیزی نیست . اگه من ذهنم رو روش بزارم ، بخوام یا نخوام روی صندلی چرخدار ، تو چنین کشتی راهم رو میرم . این آسونه . واهاهاها ! "
    کاکاشی به گای خیره شد اما گای به صحبت کردن ادامه داد . او گفت که خصوصاً به کشتی علاقه ای ندارد یا منظره ی ۵۰۰۰ متر در آسمان . کشتی که ۲۲۳ متر طول دارد و اینکه کشتی بیش از ۲۰۰ تن چطور پرواز میکند هم برایش اهمیت ندارد . کاکاشی در سرش فکر میکرد که " این مرد ... مهم نیست چطور ، فقط میخواد وارد کشتی بشه "

    صفحات 25-26
    کاکاشی به گای در مورد دریازدگی وحشتناکش یادآور شد . گای تلاش کرد تا حالت های تهوع ـش را پاک کند و گفت که کشتی ، کشتی است اما این یک کشتی هوایی است و اشاره کرد که آن یک وضعیت متفاوت است . کاکاشی یادآور شد که با این حال آن هنوز هم یک کشتی است . گای پافشاری کرد که حالش خوب خواهد بود اما رنگ صورتش ناگهان پرید و احساس منزجر کننده ای به او دست داد که مسلماً حالت تهوع بود . کاکاشی تعجب کرد که گای چه کار خواهد کرد . سپس موضوعی که این گپ بامزه داشت را عوض کردند و کاکاشی شروع کرد :
    " جونین هایی که تو این کشتی پنهان هستن ، از قبل به کشور موج گزارش داده شدن . ما که اینجا هستیم گزارش و دعوت نشدیم ، اگه اونا بفهمن که ما اینجا هستیم روی اعتماد کشور موج به کونوها تأثیر میزاره . اگه اونا فکر کنن که ما در تلاشیم تا اطلاعات توبیشاچیمارو رو بدزدیم ممکنه سوء تفاهم به وجود بیاد "
    " مشکلی نیست "
    " ها ؟ "
    " چون این تماشای پرواز برای کشور های دیگه مخفی ـه " گای پوزخند بزرگی زد و خندید .
    " به عبارت دیگه توبیشاچیمارویی وجود نداره . بنابراین ما نمیتونم دزدکی وارد کشتی بشیم که وجود نداره "
    " آه فهمیدم "

    صفحات 27-28
    گای با یک " واهاها ! " خندید و گفت همه ی اینا با قصد قبلی بوده ... اما سپس دوباره گوش به زنگ شد . او پرسید که جدای از آن ، چه اتفاقی برای شاگرد مورد علاقه اش افتاد ؟ کاکاشی گفت که او خوب است و برای نگهبانی از هوزوکیوجو ( زندان خون ) برگشته است . گای گفت که او احتمالا همه ی قدرت جوانی اش را برای مراقبت از زندانیان به نمایندگی از او به کار میگیرد . او دوباره احساس بیماری کرد . به کاکاشی گفت که تا وقتی که او تلاش خود را برای دزدکی وارد کشتی شدن به کار میگرفته ، باید خود را با صندلی چرخدارش به اطراف هل میداده بنابراین آنها میتوانند کمی به اطراف نگاه بیندازد . سپس حالت گای به سختی تغییر کرد و حرف خود را متوقف کرد و به قسمت پایین انبار کشتی نگاه کرد . کاکاشی نیز متوجه شد : آنجا شینوبی بود . گذشته از جونین های داخل کشتی که مورد تایید بودند آنجا نباید کس دیگری وجود داشته باشد . تعادل آنها روی کشتی ثابت شد و وضعیت را بررسی کردند .

    صفحات 29-30
    گای و کاکاشی حضور خود را پاک کردند و مردم زیر را تماشا کردند . از بالا صورت های آنها مشخص نبود و به نظر نمی رسید لباس هایشان با دیگر مسافران تفاوتی داشته باشد . آنها متوجه گای و کاکاشی نشدند و شینوبی نزدیک چند جعبه چوبی چمباتمه زد و سپس با عجله آنجا را ترک کرد . کاکاشی و گای نگاه هایی رد و بدل کردند . کاکاشی برای چک کردن محیط اطراف رفت و بلافاصله چیزی که دنبالش بود را پیدا کرد . گای پرسید که چه چیزی پیدا کرده است . کاکاشی نالید که همه چیز دارد سخت میشود ، او کونای و چند برگه انفجاری پیدا کرده بود . پس از آن بلافاصله از سالن ناهارخوری ، جیغی شنیده شد .
    We were given: Two hands to hold. Two legs to walk, Two eyes to see, Two ears to listen
    But why only one heart? Because the other was given to someone else, For us to find

    Click here to enlarge


  8. ahmad shinobi (10-15-2015), Brazsan (10-22-2015), ce7en44 (10-15-2015), Dark Leviathan (01-02-2016), Dark Monster (10-18-2015), darolla-chan (12-29-2015), HoSseiN SaTaN (07-27-2017), hosseinm (10-13-2015), itasasu (10-24-2015), Jiraiya-Sennin (10-14-2015), k1spr (10-18-2015), Kakashi Sama (12-31-2015), Mahdi Simon (10-15-2015), mehsan2 (10-16-2015), mesleshishe (10-15-2015), Multiwork (10-19-2015), naruto p (11-22-2015), Police Z (10-13-2015), Raya (10-15-2015), Sasuke uchiha 1 (04-03-2016), Slipkboy (10-16-2015), Temp1366 (10-13-2015), The Avenger (10-15-2015), Kaiki Deishu (10-15-2015), کاسیاس کبیر (10-16-2015), Zuko2014 (10-13-2015)

  9. #5
    Evil Masters
    禁断の愛

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    2,173
    تشکر از دیگران
    27,228
    مجموع تشکرها
    10,663

    پیش فرض پاسخ : Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky

    Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
    چپتر 3

    صفحات 3-4
    گای شروع به شکایت کرد که این آزار دهندس که چرا آنها سریع تر نبودند و چطور آن شینوبی باید الان دستگیر شده باشد . گای از کاکاشی خواست تا عجله کند و صندلی چرخدارش را در طول داربست که در هوا آویخته شده بود ، کشید و از انبار عبور کرد . گای تلاش کرد تا کاکاشی را تشویق کند :
    در همین حین ، گای حتی برای یک لحظه خفه نشده بود .
    " چی شده کاکاشی ؟ خیلی کند شدی ! واقعا تو شینوبی کونوها هستی ؟ توی **** ! "
    " مثل اینکه واقعا درمان شدی "
    " تو هم همینطور ، بزار خونت به جوش بیاد ... "
    کاکاشی اشاره کرد که گای به وضوح طنر این وضعیت را درک نمیکند . آنها صندلی چرخدار را داخل آشپزخانه رها کردند . در وهله اول ، کاکاشی گای را بالا و در مجرای تهویه برد و سپس خودش پرید . دو نفری اقدام به خزیدن در مجرا کردند .

    صفحات 5-6
    به همین عنوان گای اول و تنها با قدرت دستش به تدریج پیش رفت .
    علاوه بر آن ، این مرد تنها با پای چپش اینکار را نمیکرد بلکه بر روی زمین شنا میرفت و آن را مانند یک احمق انجام میداد ... کاکاشی در حالی که گای را که جلوی او بود نگاه میکرد ، به آن فکر کرد . در واقع این قدرت اراده خالص ـت بود که تو رو درمان کرد ، گای .
    پس از رسیدن به سقف بالای سالن ناهار خوری گای ناگهان توقف کرد . و به همین دلیل صورت کاکاشی به باسن گای خورد .
    " یکدفعه وایـ ... "
    " هیش ! "
    گای با انگشت خود به کاکاشی اشاره کرد .
    از پوشش شبکه توری در سقف آنها به سالن اشراف داشتند . بعد از آن یک لوستر بزرگ آویزان بود . در گوشه ای از سالن یک پیانو سفید بود . یک آرایش منظمی از میز و صندلی و حتی یک بار مشروب نزدیک پنجره وجود داشت . آنها تعجب کردند که چه شینوبی آنجا بود . آنجا چندین شینوبی بود که کنترل مسافران را به دست گرفته بودند . آنها کونای را روی مسافران فشار می دادند ، طعنه میزدند و به آنها به منظور جمع کردنشان یکی یکی سیخونک میزدند .

    صفحات 7-8
    مردان و زنان از هر سنی دست پاچه کاملا مثل گوسفند کنترل میشدند . آنها در مرکز سالن جمع آوری شدند . یک بچه کوچک که به کمر مادرش چسبیده بود با ناراحتی گریه میکرد . مردی شکایت کرد و توسط یک شینوبی مشت خورد .
    " چند تا اونجا هستن ؟ " کاکاشی گوش های خود را تیز کرد .
    " از جایی که من هستم ، شش ... نه ، هفت نفر "
    " اون دو نفر قبلی هم هستن ؟ "
    " نمیدونم " حال ، گای گوش می داد .
    " چند نفر از شینوبی های مخفی کونوها هستن ؟ "
    " سه نفر "
    قبل از اینکه گای حرفش را تمام کند جونین حرکت کرد . یکی از آنها که به عنوان یک مسافر تغییر قیافه داده بود از وسط جمعیت پرید . او از هر دو دستش به سمت شینوبی دشمن کونای پرت کرد . ناگهان دو نفر از شینوبی های دشمن افتادند . با جیغ هایی که از زیر لوستر پر زرق و برق آمد ، یک جونین دیگر با شمشیر دشمن رو به رو شد . از آنجا که ضد حمله ای از مسافران غیر منتظره بود ، شینوبی های دشمن به طور همزمان دست پاچه شدند . به خاطر هدف گیری خوبشان با شوریکن چندین مسافر افتادند . جونین ـی که توسط شینوبی دشمن مشت خورده بود به سمت گروهی از مسافران پرتاب شد . مردی با هیکل بزرگ از وسط نیمکت ها پرسید که یک شینوبی همکارش (کاهیو) چه میکند .

    صفحات 9-10
    به نظر می رسید آن مرد رهبرشان باشد که لباس آبی سیر و زره زنجیری با یک ریش پوشیده بود . کاکاشی نام کاهیو را در ذهنش حفظ کرد . سومین جونین از پیانو بزرگ پرید ، با هر دو دستش محکم کونای گرفته بود و به سمت رهبر خیز برداشت . آن مرد یک شمشیر بلند که در زیر پالتو خود پنهان کرده بود بیرون آورد و مبارزه با جونین را پذیرفت . هر دوی آنها با دقت از نینجوتسو استفاده میکردند که احتمالا برای این بود که ۵۰۰۰ متر بالا تر از زمین در آسمان بودند . اگر آن ها یک حرکت اشتباه انجام میدادند و به بدنه کشتی آسیب میزدند ، نمیتوانستند از یک فاجعه بزرگ اجتناب کنند . از برخورد کونای جونین کونوها و رهبر گروه دشمن جرقه زده میشد . گای گفت که او کاکاشی باید به کمک آنها بروند . کاکاشی پرسید که او با آن بدن چه کار میتواند بکند و باید گوش به زنگ باشند و برای لحظه ای صبر کنند . کاکاشی احساس تشویش و دلهره ناخوشایندی داشت . او میخواست با عجله به کمک دوستانش برود اما آن را سرکوب کرده بود . بلافاصلهدلیل آن را فهمید . آن به خاطر کاهیو بود : آنجا ممکن بود هنوز هم برگ برنده ای برای دشمن بین مسافران باشد .

    صفحات 11-12
    در نتیجه احساس او درست بود .
    آغاز علائمی در دهان گای ظاهر شد . صدایی که کاکاشی را وادار می کرد تبدیل به مه سفیدی شد . بازدم آنها سفید بود . آنها همزمان متوجه آن شدند و احساس کردند که دمای داخل کشتی به شدت پایین آمد . چشمانشان را به سمت مبارزه ی داخل سالن برگرداندند ، فعالیت شینوبی همکارشان متوقف شده بود .
    در ابتدا ، آنها نمیدانستند که آن چه بود . سه جونین شینوبی به نظر نمی رسید که بدانند چه اتفاقی افتاده است . دیوانه وار قسمت های بالایی بدنشان را کج میکردند ، به نظر میرسید قسمت پایینی بدنشان به طور کامل یخ زده باشد و قادر به هیچ حرکتی نبودند .
    آن الکی نبود و کاکاشی آن را فهمید .
    دوستان شینوبی ـش واقعا در حال یخ زدن بودند !
    در حالی که یخ نازک صدای " بیکی بیکی بیکی بیکی " میداد ، شبیه موجودی بود که پیوسته روی بدن هایشان میخزید . ناگهان با رسیدن به بالای سرشان آنها داخل یخ قفل شدند .
    "چـ.... چی .. " گای دهانش را باز کرد ، بازدم او دیگر سفید نبود . " چی شد ؟ "
    " دشمن هم داخل شده و بین مهمان ها چپیده بود " درجه حرارت در حال بالا رفتن بود . کاکاشی آن را تجربه کرده بود . " به یک طریقی ، به نظر میرسه که آنجا یک کاربر هیوتن ( کنترل یخ ) وجود داره "
    " چطور اینو میدونی ؟ "
    " از دو ماه پیش ، زمانی که ناروتو گاریو رو دستگیر کرد ... "

    صفحات 13-14
    کاکاشی در حالی که مشرف به دوستان یخ زده خود بود ، دندان های آسیابش را محکم روی هم فشار داد . " به نظر میرسه که با یک کاربر هیوتن روبه رو شدن "
    " اگه اینجوریه ، پس اونا زیر دستای گاریو هستن ، درسته ؟ "
    " احتمالا "
    " پس چیکار باید کرد ؟ "
    " صبر ، حرکت "
    " ما از هواداری اتحاد تسلیحات ریوها هستیم " مرد غول پیکری که رهبر بود این را گفت .
    " تمام مسافرانی که سوار شدن به سرعت وسط اتاق جمع بشن " به این ترتیب شینوبی های زیر دست کونای را روی مسافران مبهوت و گریان فشار داده و آن ها را به سمت مرکز سالن ناهار خوری راندند .

    علاوه بر این حدود چهار نفر جدید با عجله به سمت سالن آمدند . کاکاشی فکر کرد که شاید آنها مسئول درست کردن تله هایی از برگه انفجاری داخل کشتی باشند . سپس عاملان این حمله از هر جهت پخش شدند و برای نگهبانی از مسافران در موقعیتی قرار گرفتند .
    " تقاضای ما اینه که فوری گاریو ساما که به ناحق توی هوزوکیوجو ( زندان خون ) حبس شده ، آزاد بشه ! " رهبر غرید . " اگر تا ظهر امروز توی این وضعیت خواسته ما انجام نشه ، مسافرا تو فواصل ده دقیقه ، یکی یکی اعدام میشن "
    صداهای نگران کننده ای از مسافران بلند شد .

    صفحه 15
    " ما میدونیم که روستای کونوهاگاکوره این تماشای پرواز رو اسکورت میکنه ! از این گذشته ! ما از توانایی های اوروماکی ناروتو آگاه ـیم . اگه تو این وضعیت کونوها تلاش کنه تا اوزوماکی ناروتو رو برای حل این قضیه بفرسته ، باید بیخیال گروگان ها بشه "
    کاکاشی و گای نگاه هایی رد و بدل کردند .
    " تو این کشتی تو جاهای مختلف ما برگه های انفجاری گذاشتیم . اگه رفقای ما حضور اوزوماکی ناروتو رو تایید کنن ، حتی اگه یه پرنده شبیه اوزوماکی ناروتو دیده بشه توبوشاچیمارو بلافاصله مثل یه غبار تو آسمون ناپدید میشه "
    تا ظهر ... تنها سی دقیقه مانده بود .
    We were given: Two hands to hold. Two legs to walk, Two eyes to see, Two ears to listen
    But why only one heart? Because the other was given to someone else, For us to find

    Click here to enlarge


  10. aref18 (01-14-2016), Brazsan (10-26-2015), Dark Leviathan (01-02-2016), darolla-chan (12-29-2015), elanor (05-26-2016), HoSseiN SaTaN (07-27-2017), hosseinm (10-25-2015), itasasu (10-24-2015), Jiraiya-Sennin (10-28-2015), Kakashi Sama (12-31-2015), madara1 (12-26-2015), MOEEIN (10-25-2015), naruto p (11-22-2015), naruto7obito (11-19-2015), Sasuke uchiha 1 (04-03-2016), Slipkboy (10-26-2015), Temp1366 (10-25-2015)

  11. #6
    Evil Masters
    禁断の愛

    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    2,173
    تشکر از دیگران
    27,228
    مجموع تشکرها
    10,663

    پیش فرض پاسخ : Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky

    Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
    چپتر 4

    صفحات 61-62
    ساعت ۱۱:۳۵ صبح در دفتر هوکاگه در روستای کونوهاگاکوره ، یک نامه که به تیری ضمیمه شده بود به داخل ساختمان انداخته شد . همان تقاضایی که پنج دقیقه پیش از مسافران داخل توبیشاچیمارو شده بودند در آن نوشته شده بود . علاوه بر این ، عاملان حمله اینکه چگونه وارد کشتی شده بودند را فاش کرده بودند .
    تسوناده در دفتر بود و بلافاصله شروع به تایید حقایق کرد .
    یعنی پس از چهارمین جنگ جهانی شینوبی ها ، یک رادیوی به تازگی معرفی شده ارتباطی با کشور موج برقرار کرده بود . این به آنها اجازه میداد تا محلی که در نامه نوشته شده بود و به تیر ضمیمه شده بود را جستجو کنند .
    در نتیجه این جست و جو ، آنها دوازده نفر که دست و پاهایشان بسته شده و تمام اموالشان گرفته شده بود را پیدا کنند ... در ابتدا این مهمانان دعوت شده قرار بود روی توبیشاچیمارو پیدا شوند . همه ی آنها در میدانی که مراسم تماشای پرواز برگزار شده بود ، بودند اما در کابینی نزدیک این واقعه زندانی شده بودند .
    در این موقع ، تنها ۲۰ دقیقه تا ظهر مانده بود .
    " به عبارت دیگه چیزی که تو این نامه نوشته شده شوخی نیست " آنها فرکانس رادیویی را با شیزونه تطبیق دادند و تسوناده به شیکامارو که در هوزوکیوجو بود اطلاع داد . " لعنتی ، بهترین کار برای انجام دادن چیه ؟ "
    " خب ، شما گاریو رو آزاد میکنید ؟ " شیکامارو در رادیو خود را آماده کرد. " با این حال من چیز زیادی در مورد اتحاد تسلیحاتی نمیدونم اما اگه شما حتی یک بار درخواست افرادی مثل اونا رو انجام بدید افرادی که همون کارا رو انجام میدن رفته رفته جلو میان "
    " خب ، الان با جون ۵۷ تا مسافر باید چیکار کرد ؟ "
    " علاوه بر این اگه ما خودسرانه زندانی ها رو بر اساس شرایط کونوها آزاد کنیم ، روستا های دیگه در مورد اون ساکت نمی مونن "
    " با این شرایط نمیتونی همچین چیزی بگی ! "
    " یه کم ... لطفا آروم باشید تسوناده ساما ... در هر حال لطفا سعی کنید اصلا اجازه ندید ناروتو در این مورد چیزی بفهمه . چون این احمق بدون فکر کردن به عواقبش تنهایی تو همچین چیزی شیرجه میزنه "
    " آه ، فهمیدم "
    این بار صدای متفاوتی از رادیو تسوناده شنیده شد .
    " اممم ، ببخشید ، تسوناده ساما ... لی هستم "
    " چی شده لی ؟ "
    " اممم ... راستش ... "

    صفحه 62
    " چیه ؟ اگه چیزی میخوای بگی زود باش بگو ! "
    " بله .. راستش ... گای سنسه و کاکاشی سنسه سوار کشتی هستن "
    " چی گفتی ؟ "
    " گای سنسه گفت هر طور شده میخواد سوار کشتی بشه ... و امروز من مخفیانه اون رو همراهی کردم . کاکاشی سنسه این موضوع رو پیگیری کرد ... من متاسفم ! "
    " این گای ... " صدای تسوناده با خشم میلرزید . " کاملا نابخشودنیه ! "
    " تو مطمئنی لی ؟ " چشمان شیکامارو به سمت اینو رفت . " اگه اینطوری باشه ... "
    " آره " اینو سر تکان داد . " من تلاش کردم با شیندنشین نو جوتسو ( تکنیک انتقال بدن ذهنی ) ارتباط برقرار کنم "
    تسوناده چشمانش را بست .
    در بین سکوت تنها صدای خش خشی از رادیو می آمد .
    " شیزونه " تسوناده همانطور که چشمانش را باز میکرد دستور داد . " بلافاصله تمام نینجا های باقی مونده تو روستا رو به غیر از ناروتو جمع کن "
    We were given: Two hands to hold. Two legs to walk, Two eyes to see, Two ears to listen
    But why only one heart? Because the other was given to someone else, For us to find

    Click here to enlarge


  12. black_shinobi (05-15-2017), Brazsan (01-03-2016), Dark Leviathan (01-02-2016), darolla-chan (12-29-2015), elanor (05-26-2016), HoSseiN SaTaN (04-12-2017), hosseinm (11-22-2015), Jiraiya-Sennin (12-03-2015), Kakashi Sama (12-31-2015), madara1 (12-26-2015), naruto p (11-22-2015), navabnavab (01-07-2016), Police Z (11-24-2015), Sasuke uchiha 1 (04-03-2016), Temp1366 (11-22-2015), TensaZangetsu (01-04-2016), zia360 (06-05-2016)

 

 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره دنیای انیمه و مانگا
دنياي انيمه و مانگا در سال 87 با هدف معرفي فرهنگ ظريف و نکته بين شرق خصوصا کشور ژاپن افتتاح و از همان ابتداي تاسيس کوشيده است با تکيه بر تلاش بي وقفه ، کارگروهي و فعاليت هاي بدون چشمداشت کاربران متمايز خود ، قدمي کوچک در راه پيشرفت فرهنگ و هنر اين مرز و بوم بردارد.
تماس با ما
Ghoghnuse -- موسس
Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen SkyKakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky
Kirito -- معاون فنی
Kakashi Hiden: Thunder in the Frozen SkyKakashi Hiden: Thunder in the Frozen Sky


Copyright © 2017 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.

فارسی سازی توسط پی سی وب | وی بی ایران
Forum Modifications By Marco Mamdouh